عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

اولین نیش پشه

سلام خوبیــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   دیروز رفته بودیم پارک و از اونجا هم طبق معمول رفتیم شهر بازی ولی چون دوربین همراهم نبود نتونستم عکس بگیرم......... دفعه ی بعد خلاصه تو پارک شام خوردیم و فکر کنم که همون موقع ها بود که دست عسل رو پشه خان محترم نیش زدند. الهی که فداش بشم نگاه کنین دستش چه جوری قرمز شده الهی من دورت بگردم دخترم             دخترم از برگ گل هم نازکتره پوستش خیلی لطیف و نازکه واسه همین زودی آسیب میبینه الهی من دورش بگردم وقتی دیروزت رو با امروزت مقایسه میکنم میبینم که چقدر بزرگ شدی و هر روز عاقلتر و زیباتر و خانم تر میشی خدایا...
18 فروردين 1392

عشق یعنی همه چی

  یه صفحه ی سفید این بار حرف "حرف نگفته ست یه حرف تازه نه از تو... هی فکر می کنم هی با قلم به کاغذ سیخ میزنم اما دیگر تمام صفحه ها معتاد نامت اند انگار این قلم جزبا حضور نام تو فرمان نمیبرد در تمام صفحه های دفتر شعرم در گوشه های خالی قلبم در لحظه های تلخ سکوتم و فکرهایم چیزی به جز تو نیست که تکرار می شود. مثل درخت در دل من ریشه کرده ای....   سلام روز جمعه که رسیدیم خونه ی خودمون بازم بابا  با نوشته هاش سوپرایزم کرد همیشه وقتی من خونه نباشم بابا یه جای خونه رو مینویسه رفتم آشپزخونه و دیدم روی شیشه ی اجاق گازو نوشته. کلی ذوق کردم بعدش ایتطوری شدیم همسر مهربانم و عزیزتر از ج...
18 فروردين 1392

سیزده بدر

بازم سلام بازم مسافرت ایندفه با بابایی ایندفه هم خیلی خوش گذشت واقعا ساعت 3 صبح روز سه شنبه رسیدیم تبریز و بعدش ساعت 4 رفتیم میاندواب بعد به همراه عمه جون رفتیم طرفای شاهیندژ   این عکس عسل خانم تو سیزده بدر که همش میخندید             اینجا هم که من داشتم تو ماشین استراحت میکردم اومده بود پیشم           فردای اون روز رفتیم مهاباد بعدشم رفتیم دریاچه ارومیه فقط خندیدیم واقعا عالی بود اینم چند تا عکس تو دریاچه ارومیه                   ...
16 فروردين 1392

خاطرات مشهد

سلام خوبیــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما هم خوبیم حسابیـــــــــی. خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده اول عکس هفت سینمو میذارم براتون که همه ی کاراشو خودم کرده بودم نگاه کنین           خوشگله مگه نه؟؟؟ سوم عید با مامان جون اینا رفتیم مشهد خیلی خوب بود 17 نفر بودیم بهترین مسافرت بود تو قطار 4 تا کوپه گرفته بودیم و حسابی سالن رو شلوغ کرده بودیم این عکسارو تو راه آهن تبریز گرفتیم   عکس عسل و دختر خالش مائده خانم گل          اینم عکس عرفان نفس خاله   اینم دخمل نازم تو حرم مطهر     ...
16 فروردين 1392

عید و مهمونی

سلام سلام خوبیــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عیدتون بهارتون مبارک امروز وقت کردم که بیام و از اتفاقات این چند روز براتون بنویسم چند روز پیش عسلی از خواب بیدار شده میگه مامان آهنگ بذار میخوام عربی  یا به قول خودش علبی برقصم منو میگی یهو اینطوری شدم الهی من فدای دخملم بشم. تازگیا هم براش چند تا کتاب خریدیم تا از خواب بیدار میشه میگه مامان برم کتابامو بیارم درس بخونیم بچه کلا عاشق درس و کتابه. کاش تا آخر همینطوری بمونه 29 اسفندم مامانی و بابایی به همراه عمه جون اومده بودن خونمون درسته که عسل یه خورده بد اخلاقی میکرد ولی با همه ی اینا بازم خوب بود. سال تحو.یل خیلی خوبی داشتیم. امسال هم برا اولین بار ب...
1 فروردين 1392

اسکیت بازی عســـــ♥ـــل

سلــــــام سلــــــام بازم یه روز خوب با عسل و بابا مرتضی شروع شد. امروز هم طبق معمول هوا خیلی خیلی خوب بود. عسل و بابا مرتضی زودتر از من بیدار شده بودند   منم زودی بیدار شدمو رفتم پیش عسل و بابا مرتضی. بعد صبحونه  رفتیم حیاط برا بازی. عسل اسکیت هاشو پوشید و بابا هم کمکش کرد تا عسل بتونه تعادلش رو حفظ کنه. عسل زرنگ منم ماشاالله خیلی زود تونست یاد بگیره و تعادلش رو خیلی خوب حفظ کرد. فداش بشم دخترمو چون وسط بازی عسل منم مشغول شستن حیاط بودم نتونستم ازش عکس بگیرم. شرمنده دیگه اگه زندگیم تو یه کاسه آب خلاصه میشد اونو بدرقه ی راهت میکردم  بای دوستای مهربونم ...
20 اسفند 1391

حرف های مادرانه

  نمی توانم در خیالم روزی را ببینم که تو نیستی من در کوچه ها آواره و سرگردان باشم و هر کسی مرا ببیند از من بپرسد در جستجوی کیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دخترم تاج سرم از روزی که اومدی و وارد زندگیم شدی از روزی که خدا تو رو به ما امانت داد و شدی نفسم شدی همه کسم شدی دنیام شدی روحم شدی روانم خودت یه روزی مادر میشی و تمام احساس منو درک میکنی دخترم. حتی یک پدر هم نمی تونه احساس یه مادرو درک کنه. احساسی که به تو دارم یه حس فوق العادست من عاشق کسی ام که خیلی صاف و سادست عسل عاشق مهربونیتم. عاشق قلب پاکت از وقتی به دنیا اومدی شدی همه همدم من و بابا تو یه شهر غریب. ما سه نفر همه دنیای همیم . هیچوقت تنهات نمیذارم. نمی ذ...
13 اسفند 1391

بازی تو حیاط

سلام سلام خوبین دوستای گلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امروز هوا خیلی خیلی خوب بود با عسلی رفتیم حیاط تا دخمل مامان بتونه بازی کنه و هواش یکم عوض بشه الهی که من دورش بگردم  الهی که من فداش بشم نمی دونین که وقتی رفت حیاط چه ذوقی میکرد آخه خیلی کم پیش میاد که تو این فصل عسل تو حیاط بازی کنه ولی تابستونا هر روز میریم پارک و  شب تو حیاط بازی میکنه. خلاصه این فندق مامان رفت حیاط و کلی بالا پایین پرید. تازه عسل از مگس میترسید و به مگس میگفت گوزن. خدایی اینا چه ربطی به هم دارن نمیدونم. بعدشم رفت گشت و گشت یه سوسک مرده پیدا کرد  از تو حیاط سنگ بر میداشت و مینداخت پیش سوسکه و میگفت مامان الان کار میکنه بعدش ب...
13 اسفند 1391

خونه تكوني

سلام سلام خوبيــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما هم خوبيم خيلي زياد واااااااااااااااااي نميدونين كه عسل چه دلي ميبره اين روزا اين دخملي حرف ميزنه اونم چه حرف زدني فكر كنم يادش ميره نفس بكشه ما داشتيم خونه ي مامان جون رو تميز ميكرديم عسلي هم از يه طرف ديگه خونه رو بهم ميريخت وقتي كه مي خواستم بهش تذكر بدم كه عسلم اين كارو نكن بابا پدرمون در اومد مامانم منو دعوا ميكرد كه اين فسقلي منه اشكالي نداره بچه كارش بهم ريختن خونست بعدشم انقدر حرف ميزد كه بعضي وقتا مي پرسيد مامان حرف بزنم؟؟؟؟؟؟؟؟ الهـــــــــــــــــــي كه من فداي اون زبونت بشم كه به ماساژ ميگي ماسارژ حرف زدناي تو دختر گلم منو به زندگي وابسته تر ميكنه خيلي...
9 اسفند 1391